دل نوشته ی منتظر
سلام بر تو آن گاه كه قيام كنی وبنشيني ، سلام بر تو زماني كه ركوع و سجود كني وتهليل وتكبير گويی .درود بر تو هنگامی كه پاسخ گويی،آمرزش جويیو هنگامی كه صبح وشام كنی ، سلام ای امام امين .))*وناگاه بغض پوسيده ام می شكند و نم نم اشك هایبيقرارم به دنبال شانه های محبتت برای نشستن میگردند .
پيچك انتظارت درگرد شاخه هایاميدم پيچيده است وبه اميد ديدارت طلوع جمعه ای ديگررا درآغوش می كشم .
مهدي من ! تو نيمه ی گمشده ی قلب منی ، من تورا در ميان فريادهای خاموش بیكسی و درميان اشك های سرخ نرگسی ها گم كرده ام . هر جمعه كه می آيد ،نشانی تو را از ياس هایكبود میگيرم ، من نشانی تو را از همان كوچه هايی كه قدم هايت را بوسيده اند می پرسم .سراسيمه به دنبالت می آيم ، اما تو نيستی و غمی بزرگاز اعماق وجودم تا انتهای هستی ام ريشه می دواند .
زمانی كه نمی دانم در كدام گوشه ی گيتی تنهاييت را با ستاره ها تقسيم می كنی ،پرنده ی كوچك دلم می ميرد.
مولای من ! كجايی تا ببينی در هياهوی زمان و در ميان دستان بی رحم دنيا قلبم چگونه شكسته است و كجايی تا ببينی چرخش چرخ فلك را كه در بحبوحه ی كشتن محبت ها می چرخد ، بدون آنكه اجساد سوخته آنها راببيند كه چگونه در دل گور های تاريك نفرت مدفون می شوند.
تو كه نيستی تا ببينی چگونه پروانه ها به شمع عشقت مصلوبند .
ای شمع وجودم من پروانه ی ديوانه ی توهستم .ای طبيب قلب بيمارم بيا . ديگر طاقت ديدن اشك اقاقی ها ی سجاده ام وشنيدن ناله كبوتر شبگردت را ندارم .
كاش می شد گاهی به خرابه هایقلبم سری می زدی و رد پايت را در امتداد لحظه ی بودن براي نگاه معصومانه ی به جایمی گذاشتی وآرام تر از سوسوی ستاره های آسمانت از آن جا می گذشتی .مولا جان ! بازهم غروب جمعه و دعای سمات ، باز هم اميد خسته ی انتظار.
باز هم غربت گس غروب جمعه های نبودنت ، كه داغ تنهايی ام راتازه تر می كند وحضورخالي توولحظه های انتظارم رادر اين بوم نقاشی ، برای چشمان زيبای تو نقاشی می كنم ورنگ سرخ شفق رادركنار اشك هايم می زنم تا آن زمان كه بيايی و ببينیكه اشك من رنگ شفق يافت تا تو بيايی..........
الهم َجْعِل لِوَليِكَ الفَرَج
ای توتيای ديده ی من خاك پای تو
بازآ كه سرنهم ز ارادت به پای تو
شعار یاوران مهدی(عج) ((یالثارات الحسین)) ندای خون خواهی حسین(ع) است.